الشيخ أبو الفتوح الرازي
293
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
خداى تعالى شنوايى شما و بينايى شما باز ستاند و مهر بر دلهاى شما نهد تا چيزى نشنوى و نبينى و ندانى . * ( مَنْ إِله غَيْرُ اللَّه ) * ، كدام خداست بجز خدا - جلّ جلاله ( 1 ) - كه آن بيارد يعنى آن با شما دهد سه چيز بگفت : « سمع » و « ابصار » و « ختم قلوب » ، آنگه مىگويد : * ( يَأْتِيكُمْ بِه ) * ، ابو الحسن أخفش گفت : كنايت راجع است الى ما اخذ اللَّه من ذلك ، با آنچه خداى فرا گرفته باشد ( 2 ) از جملهء آنان نه با جملهء آنان . فرّاء گفت : راجع است با « هدى » يعنى آن كس كه اين از او بستانند در ضلال باشد ( 3 ) چون به او ( 4 ) دهند به هدى رسد . كيست آن كه ( 5 ) هدى به شمار آرد ؟ و اين تعسّفى بعيد است ، به اين تنبيه كرد كافران را بر آن كه جز او را نپرستند چون جز او بر اين قادر نيست ، واجب آن باشد كه جز او را نپرستند . آنگه گفت : * ( انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآياتِ ) * روايت ورش و مسيبى ( 6 ) آن است كه به انظر خوانند بضمّ « ها » به نقل حركت همزه انظر كرد به او ( 7 ) و باقى قرّاء بر اصل خوانند به انظر بكسر « ها » [ 72 - پ ] گفت : بنگر كه ما چگونه مىگردانيم آيت و بيّنات را ( 8 ) و در ( 9 ) تصرّف مىكنيم و آنگه ايشان را نگر كه چگونه عدول و اعراض مىكنند . يقال : صدف عن كذا اذا اعرض عنه . * ( قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ ) * ، بگو اى محمّد ببينى ( 10 ) و تقدير ( 11 ) أ رأيتم كما بيّنّا اگر عذاب خدا به شما آيد ناگاه چنان كه شما بىخبر باشيد يا آشكارا چنان كه بينى ( 12 ) و خبر دارى ( 13 ) . حسن بصرى گفت : بغتة ، يعنى به شب او جهرة يا به روز . * ( هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ ) * ، جز كافران ( 14 ) را هلاك كند ، و مراد به ظالم كافر است اين جا و اگر در آن ميان ( 15 ) جماعتى مؤمنان يا اطفال هلاك شوند آن نه بر سبيل عقوبت باشد ( 16 ) بر سبيل
--> ( 1 ) . لت : عزّ و جلّ . ( 2 ) . مج ، وز ، لت ، مت : ها گرفته باشد . ( 3 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : ماند . ( 4 ) . لت ، مر : با او . ( 5 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، آن ، مر : كه آن . ( 6 ) . آج ، لب : مسيّب ، آن : مسبتى . ( 7 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : با او . ( 8 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : آيات را و بيّنات را . ( 9 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، آج ، لب ، مر او . ( 10 ) . آف : بينيد . ( 12 - 11 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : التقدير . ( 13 ) . آف : خبر داريد . ( 14 ) . لت : ظالمان . ( 15 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : ميانه . ( 16 ) . مج ، وز ، مت ، لت بل .